X
تبلیغات
رایتل

الهی به اُمید مهربونیت

گفتند: چهل شب حیاط خانه ات را آب و جارو کن. شب چهلمین خضر خواهد آمد. چهل سال خانه ام را رُفتم و روییدم و خضر نیامد؛ زیرا فراموش کرده بودم حیاط-خلوت دلم را جارو کنم.

گفتند: چله نشینی کن.چهل شب خودت باش و خدا و خلوت. شب چهلمین بر بام آسمان برخواهی رفت و ... ومن چهل سال از چله بزرگ زمستان تا چله کوچک تابستان را به چله نشستم؛ اما هرگز بلندی را بویی نبردم. زیرا فراموش کرده بودم خودم را به چلستون دنیا زنجیر کرده ام.

گفتند:دلت پرنیان بهشتی است. خدا عشق را لای آن پیچیده است. پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود. چنین کردم،بوی نفرت تمام عالم را گرفت؛ تازه دانستم بی آنکه با خبر باشم شیطان از دلم چهل تکیه ای برای خودش دوخته استــ...

به اینجا که میرسم؛ناامید میشوم آنقدر که میخواهم همۀ سرازیری جهنم را یکریز بدوم

اما...

امان انگار فرشته ای دستم را میگیرد و می گوید: هنوز فرصت هست؛ به آسمان نگاه کن

*خدا چلچراغی به آسمان آویخته است.*

کـــــــه هر چراغش دلی است

دلت را روشن کن تا چلچراغ خدا را بیفروزی

فرشته شمعی به من میدهد و میرود

را ـــــــــــتی ...

امشب به آ ـــــــــــــمان نگاه کن ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است.

«عرفان نظرآهاری»


 پی نوشت دل: میگه همیشه آرزوات رو روی کاغذ بنویس نه برای اینکه خدا کم حافظه اس...نهـ... بلکه برای اینکه یادت باشه به اینجایی که الان رسیدی روزی آرزوت بوده و خدا آرزوت رو برآورده کرده 

پی نوشت دانشجویی:مدیونید اگه فکر کنین من فردا امتحان دارم و کتاب رو به نصف نرسوندم حتا... یه همچین دانشجوی فعالی ام من



تاریخ : دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 | 11:20 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (8) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند