X
تبلیغات
رایتل


دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم

صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند

صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود

صبوری میکنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه، تا سراغ همسایه

صبوری مکنم تا مَدار، مُدارا، مرگـــ...

تا مرگ خسته از دق الباب نوبتم

آهسته زیر لب... چیزی، حرفی، سخنی بگوید

مثلاً "وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت"...

هِه مرا نمی شناسد مرگ

یا کودک است هنوز یا شاعران ساکتند

حالا برو ای مرگ، ای برادر، ای بیم سادۀ آشنا

تا دوباره باز آیی

من هم دوباره عاشق خواهم شد!...

سید علی صالحی:کتاب دیر آمده ای ری را! باد آمد و همۀ رویاها را با خود بُرد



پی نوشت عکس: من هر سال توی درست کردن تُرشی به مامان کمک میکنمـ... امسال اما به دلایلی نتونستم همراه باشم... مامان هم متعجب هی می پرسید چرا امسال اینجوری شدم... منم برا اینکه نگران نشه و هی پیگیری نکنه و خیالش راحت باشه گفتم:"چشم مامان، اما امسال تصمیم گرفتم خودم تنهایی ترشی درست کنم"؛ برا همین مجبور شدم یه چی سر هم کنم بگم اینم مال منه، ده تایی پرتغال کوچیک توی یخچال مونده بود که از بس ترش بود هیشکی نمی رفت سراغش، منم زد به کله ام و بر داشتم حلقه حلقه شون کردم و اندختم توی شیشه ایی که در تصویر مشاهده می نمایید و بعدش هم سرکه ریختم روش... همینجور الکی الکی شد یه ترشیِ خیلی بامزه و فانتزی


پی نوشت دل: گاهی دلمـ تفریح ناسالم میخواهد؛ مث فکر کردن به "تو"...



تاریخ : پنج‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1392 | 12:40 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (16)

اینقدری این روزها همه فاز افسردگی برداشتیم که انگار دنیا به آخرش رسیده... منم مث اکثر این آدمایی که توی این دوره زمانه ایی که هر کی به فکر خودشه هی از دلتنگی گفتم و هی غر زدم سر این روزگار بی گناه... خسته شدیم بابا اینقد دپرسیدیم... حالا برای جبران مافات چنتایی طنز نوشته های کوتاه و خنده دار براتون گذاشتم تا دربیایم از این حال و هوا...

بسم الله...


اگه دلتون خواست ... خو به من چه بریم بخرین بخورین



ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 | 10:35 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (15)


یارو:قد 2 متر و نیم

وزن 140
بازوش دور کمر من
فاقد هرگونه چربی
تو تلوزیون اومده میگه توصیه من به جوانا اینه که از مکملها استفاده نکنند.
خودت آخه با نون و پنیر اینجوری شدی:|

***************************************

قایقی خواهم ساخت, خواهم انداخت به آب .... !
قایقم سوراخ خواهد شد ... دست به شنا خواهم زد ... خسته خواهم شد ... کوسه مرا خواهد خورد ... !خــــُــــ چه مرضی هست؟؟
بمونم تو خونه بهتر نیست سهراب...؟

***************************************

طرف ﻋﮑﺴﺸﻮ ﺭﻭ ﭘﺎﮐﺖ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﻨﺪﺍﺯﻥ ﻫﻤﻪ
ﺳﯿﮕﺎﺭﻭ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ
ﻧﻮﺷﺘﻪ: ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻧﺸﻮ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ :|
یعنی اعتماد به نفسه تورو خر داشت الان سلطان جنگل بود

****************************************

واکنش زنها بعد از نگاه شوهرشون :
زن اروپایی : عزیزم این نگاهت رودوست دارم ..
زن ایرانی : چیــــــــــــــه ؟! بیا منو بخـــــــــــور بازخونه ننت اینابودی چیزیادت دادن...

****************************************

مـــــــــــــا دهه شصتی ها خیلی زجر کشیدیم, اذیتمون نکنید ؛ سر به سرمون نزارید , گناه داریم....من حتی یادمــه ده دوازده سال پیش یه سری از هم سن سالای خودم برا مخ زدن یه دختر , یه چسب میزدن به دماغشون..!
به سوی ِ همین چراغ اگه دروغ بگم.... :|

****************************************

یکی از آشناها تلوزیون ال سی دی خریده بود
بهش گفتم مبارک باشه ال سی دیه یا ال ای دی ؟
گفت نه بابا ال جیه الجـــــــــــــــــی :|

******************************************

بگذار لبانم را به گناه بوسیدن لبانت آلوده کنم !
( رمئو به ژولیت )
.
بینید کصافط چطوری داشته مخ میزده :))

*******************************************

میگه : تـیـلـیـد
میگن ظهر ناهار چی میخوری
میگه : تـیـلـیـد
میگن شام چی می خوری
میگه : تـیـلـیـد
میگن اصلا ولش کن اوقات فراغتت رو چیکار می کنی
میگه میشینم نون خورد می کنم واسه تـیـلـیـد :)))

********************************************

دختره زنگ زده 118 به یارو میگه شماره خدمات ایرانسل و لطف میکنید؟یارو میگه 937هفت میلیون....خواهرم میگه به ریال؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اپراتور ~~>
خدمات ایرانسل ~~>
همراه اول ~~>
من ~~>

*******************************************

دخـتــــــر گـلـــــــم چیـست ؟
واژه ای است که مادران از آن برای بهره کشی از فرزندان خود در انجام کارهایی از قبیل
جارو برقی کشیدن طی کشیدن وظرف شستن و گردگیری حال و پذیرایی واز همه مهمتر شستن سرویسهای بهداشتی استفاده میکنند :)))

*******************************************

بچگیا تفریحم این بود که وقتی جوراب پوشیدم، پامو روی فرش بکشم و به یه نفر دیگه دست بزنم تا جرقه بزنه!!!
شما هم از این کارا میکردین؟؟ :دی

******************************************

بیرون بودم زنگ زدم به مامانم میگم مامان شام چی داریم ؟
مامانم میگه یکم گوشت گذاشتم برات بیرون
یه لحظه حس کردم گربم !:|
منظورش این بود یه تیکه گوشت از فریزر گذاشتم بیرون یخش اب بشه برات یه چیزی درست کنم :|

*******************************************

اینائی که همیشه کلید دارن اما زنگ میزنن و
آسایش آدمو بهم میزنن
همونائی هستن که هر سری میرن حموم
بعدش میگن اون حوله منو میاری ؟:|

*******************************************

من میخوام بدونم اونیکه داشت ذبان فارثی رو اخطراء میکرد... اون روض اول چی شد که تسمیم گرفط غورباقه "ق" اولش غاف باشه و "غ" دومش قین ... قلت املایی داشت؟ نداشت جون خودم...

*******************************************

عمو زنجیرباف جان! ضمن عرض سلام و خسته نباشید جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار... یک گلگی داشتم خدمتتون... شما که اینهمه زحمت کشیدی زنجیر ما رو بافتی... پس چرا پشت کوه انداختی؟!!!.... مشکلتون دقیق چی بود؟... مرض داشتید اونهمه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟!!!!!

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

پی نوشت: مگه قراره هی غم باشه و گریه...نفرین باشه و غم... نمیشه یه کم بخندیم؟...شاد باشیم و دیگرانو توو این شادی سهیم کنیم؟... هان؟... بخندید تا دنیا به روتون بخنده


++ما یه رسم خانوادگی داریم اونم اینه که وقتی سفره غذا رو پهن می کنیم، یا آب میاریم لیوان نمیاریم، یا لیوان میاریم آب نمیاریم …

این رسم در کل فامیل ما هستش و نسل به نسل منتقل میشه ؛ کلا خود درگیری داریم !


تاریخ : دوشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1391 | 11:16 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (27)

سلام به روی ماه همه تون

اینروزا یا بهتره بگم ماه هاش که یه غم غریب بر فضای بلاگستان سایه انداخته و هر وبلاگی که بری حتماً بی برو برگرد از غم و ناراحتی رنج میبره؛جالبه هر چقدر هم تلاش کنیم به خنده و طنازی اما باز اون غمه مث اکلیل پاشیده شده رو دلامون و حتی ناخواسته مهمون واژه هامون میشه؛تو بلاگستان غم چمبره زده  دلا رو به خودش مشغول کرده؛ همینجور که داشتم مطالب یه سایت رو می خووندم بعد از مطالهع سایت به این نتیجه رسیدم خندۀ هر چند به تبسم می تونه برای چن دیقه هم که شده دلا رو آروم کنه..در انتهای مطلب چنتا لطیفه گذاشته بود که من دیدم تنهایی خووندن و آروم شدن لطفی نداره برا همین گذاشتم که شما هم بخوونین و دور همنی کمی بخندیم

پس بسمـ الله


1.دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه!


2.یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم…! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم


3.بعضی آدما آنچنان گنج های بی بدیلی هستن که باید حتما دفنشون کنی 


4.موقع فوتبال نگاه کردن 80 دقیقه می نشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای می بینی بازی دو دو تموم شده.


.5موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه، دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.


6.دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مساله خاصی نیست، مساله خاص از اونجا شروع می شه که: سوسکه ناپدید می شه


7.نمونه سوال های رایج توی همه خونه ها:

این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟

چی از جون این یخچال بدبخت می خوای؟

کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته؟

کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟

این موقع شب با کی حرف می زنی؟

چشمات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟

کی غذای منو خورده؟


8.سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش


9.امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم 50000 تومان

یه 10 هزار تومنی داد!

سه تا پنج هزار تومنی داد!

پنج تا دو هزار تومنی داد! پونزده تا هزاری!

یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت، نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!

طفلی خودشو کشت 50 تومن منو جور کرد


10.اینقدر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد.


11.دوغ قبول!

شیر کاکائو قبول!

آبمیوه پاکتی قبول!

اصلا نوشابه هم قبول!

آب معدنی رو دیگه برا چی تکون میدی؟

همش همونه!


12.شش ماه به دوستت مهربونی می کنی، خوبی باهاش، هر کاری میگه می کنی که بفهمونی دوستش داری… دو روز که اعصاب نداری، میگه: حالا شناختمت


13.اینقده بدم میاد وقتی دارم روی آهنگ می خونم خواننده اشتباه میخونه!دقت کردین!؟


14.الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه، از نظر پدر و مادرتون، بچه همسایه یا بچه فامیل بهتر از شما بیکار می شینه


 15.من هر روز، از خونه که بیرون می زنم رو یه کاغذ می نویسم «امروز قراره بمیرم» که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقد خفن بوده، می دونسته!…


 16.دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه، دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه؟! دقت کردین؟


17.دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو! دقت کردین!؟

وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه!


18.بابای شما هم جلو تلویزیون خوابش می بره بعد تا تلویزیونو خاموش می کنی بیدار می شه میگه چرا خاموشش کردی؟

 

19.یه زمان ملت کارشون که با کامپیوتر تموم میشد روی کیبورد و مانیتور و کیس کاور می کشیدن!
یعنی در حد رو مبلی پذیرایی!
این روزا وقت نمیشه بدبختو خاموش کنیم خنک شه!!!


20.یه گلدون میخری ۱۰۰هزار تومن، هر روز دمای هوای اطرافشو اندازه می گیری
به دقت بهش آب معدنی میدی، بعد دو هفته خراب میشه!
اونوقت پیاز، تو سردترین و تاریکترین قسمت خونه درختچه میشه!


21.من : مامان شام چی داریم گشنمه
مامانم خطاب به بابام: شما شام میخوری ؟
بابام : نه
مامانم خطاب به من: من که شام نمیخورم بابات هم نمیخوره، خودت پاشو یه چیزی بخور
سه تا تخم مرغ نیمرو میکنم، میام میشینم پای سفره شروع میکنم به خوردن که:
بابام: نمیدونم چرا گشنه ام شد، من فقط یکی دو لقمه میخورم
خانم شما نمیخوری؟
مامانم: من؟ نمیدونم… حالا یکم میخورم دیگه



تاریخ : سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1391 | 08:57 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (28)


1- و اما تو!

همان شقایق معروف سهرابی،تا تو هستی زندگی باید کرد.


2- همه چیز را فروختم؛ بجز ...

بجز آن صندلی که جای تو بود؛ شاید آنروز که برگشتی خسته باشی.


3- دلتنگیهایم به تو رفته اند؛

آرام می آیند، در سینه می نشینند و دیگر نمی روند.


4-هیچ بارانی ردپایت را از کوچه های دلم نخواهد شست.


5- هوای دلت سرد شده است؛

پرندۀ یادم میخواهد از آن دیار کوچ کند؛ اما گرمی نگاهت هنوز امید ماندنم میدهد


6- دلم نگرفته از اینکه رفته ای …
دلگیرم از همه دوست داشتنهایی که گفتی ولی نداشتی … !!!


7- اسم هر دویمان را در گینس ثبت میکنند !
تو در دروغ گفتن رکورد زدی … من در باور کردن … !!!


8- نگران نباش ، نفرینت نمیکنم !
همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست ، برایت کافیست !!!


9- نه پیشانی من به لبهای تو رسید …
نه لیاقت تو به احساس من …چیزی به هم بدهکار نیستیم ؛ هر دو کم آوردیم !!!


و...

10- هر چه می روم نمیرسم! گاهی با خود فکر می کنم نکند من همان باشم:کلاغ آخر قصه ها!!!



تاریخ : پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391 | 06:53 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (30)
   1    2    >>
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند