X
تبلیغات
رایتل


دیدی آخرش پاییز آنقدر غصه ما را خورد که مجبور شد دل به سردی زمستان بدهد؟؟؟

که کمرش خم شد... موهایش سپید شد... غم بر دلش چیره شد؟؟؟

ابهت پاییز را ندیدی مگر... عاشق آذر شده بود... اما غرورش نمیگذاشت سخن از دل دردمندش بر زبان بیاورد

چقدر زود گذشت... از آن درددل پاییزی... روی نیمکت پارک... اعتراف پاییز و برگهای رقصان و ... بغض مانده در گلو

باورم نمیشود مهر از خیابان های شهر دلم رخت بر بسته باشد... 

آبان جایش را بگیرد... برفهای آبان را یادم نرفته هنوز... ذوق دیدنش و آن چایی داغ کنار پنجره... 

چشم بر هم زدنی آبان هم رفت... 

آذر آمد با ناز و خرامان و کرشمۀ باد در نگاهش... 

چقدر مغرور بود... همۀ لحظه هایش به سردیِ باد گذشت... و همۀ شبهایش به ظلمت گیسوی یار... 

انگار نه انگار پاییز هم دل دارد... پاییز هم عاشق شده است... 

لحظه به لحظه اش به درد گذشت و اشک... 

به بغض گذشت و به دل... 

به ماه گذشت و به باران... 

گفتم باران... 

از تو هم گله دارم باران... پاییز امسال را کم لطفی کردی عزیزِ جانم... 

دیر باریدی و کم... 

در انتظار ناز بودی یا نیاز؟؟؟... 

چند رکعت نماز باران باید میخواندیم تا تو می آمدی... 

نبودی باران... کم بودی... کجا بودی غم بر دلم چیره شد... 

پاییز هم پیر شد و آخرش از غم دوری ات مُرد... 

تو خواهرش بودی باران... کاش می آمدی و میخواندی دردهایش را... 

حالا که شب یلدای چشمانش رسید آمدی که چه؟؟؟... داغ دل را تازه کنی یا ... بگذریم...

همۀ این حرفها... آن دانه های خونین دلِ انار... آن هندوانۀ سربستۀ دل... آن پستۀ خندان لبهای یار... فقط و فقط برای یک دقیقه بیشتر با هم بودنمان است... بیایید به خوشی بگذرانیم این بودنها را... قدر بدانیم این لبخندها را... شاید فردایی... آهــــــــــــ


پی نوشت حرف دل:مادر میگوید یلدا که بیاید باید به فکر هفت سین باشیم... زود میاید... زود میگذرد... مث پاییز... و این دل خزان زده که هنوز توی روزهای پاییز غرق شده...

پی نوشت تو: کاش می شد برای ِ یک شب هم که شده هندوانه باشم همان قسمتش که سهم ِ توست !

پی نوشت نبودنت: نازنین خواهرم! دوباره داغ دل مـــرا تــازه میـکند!شب یــــــــــلدایی ک نیستیمی بینی،یـــک دقیقه چه بــر ســر مردم آورده،مــن چــه مـیـکـشم از هــزاران هــزار دقـیـقـه نبودن!بـی تـفـاوتـی نیـسـت،حسـی بــه هـیـچ شـب یــلْـدایی نـدارم دیــگـر


بیایید یلدا را به هم تبریک نگوییم... آخر زینب چله نشین است این شبها!



تاریخ : جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 | 12:03 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (8)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند