X
تبلیغات
رایتل

barf (10)


سلام پسرم!

کاش یه روزی عاشق بشی و درک کنی که چقدر دلم برای بابات تنگ شده

برای لبخند مردونه اش، برای مهربونی نگاهش، برای اخمش، برای سر به سر گذاشتناش...

برای آغوش مهربونش...

دلم برای بابات بدجور بدجور بدجور تنگ شده!!!

نشستم گوشه اتاق دخترونگی هام و دارم برای هزارمین بار فیلمهایی که ازش تو گوشیم دارم و همچنین عکساش رو نیگا میکنم...

من اینجا توی شهر خودم و بابات توی اون شهر دودگرفتۀ بزرگ لعنتی!

من اینجا بغض کرده درسام رو مرور میکنم و بابات اونجا غصه نبودن مامان رو میخوره(خودش بهم گفت)

دلم یه جورِ خیلی بدی میگه بیخیال درس و دانشگاه و مدرک و گوربابای تحصیلات عالی بلند شم تا خود تهران یه نفس بدوئم...

دلم پُره از بهونه های الکی... که بابات اینقد بهش عادت کرده بود؛همیشه میگفت:بهونه بگیر مریمی... من عاشق غر زدناتم... عاشق بهونه گیریاتم... بهونه گیر خوشگلم...

بغض دارم پسرعزیزم...

بغض روزهای نبودنش... لحظه های ندیدنش... ثانیه های رفتنش و اون لبخند لرزون آخرین نگاهش...

و دستایی که جلوی درب ویرون شدۀ دانشگاه از هم جدا شد:((( ای خدااااااااااااا

من هیچی توی این دنیا نمیخوام... هیچی

من فقط بابا شهرامت رو میخوام



تاریخ : شنبه 6 دی‌ماه سال 1393 | 09:58 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (4) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند