X
تبلیغات
رایتل

زندگــــــــی!!!

بس واژۀ غریبیست برای من

وقتی می بینم که خودِ دلم را گمـ کرده ام و این روزهایم شده بغض و آه و اشکــــ

و یک لبخند پهن برای حفظ ظاهر بروی لبهایی که جز "خدای مهربانم کمک" نمی تواند بگوید

امشب آخرین شب دخترانگی های من است... (آیکون کلی خجالت و اینا)

نگاهی می اندازم به خانه ام در میانۀ شهری که با وجود اینکه بارها و بارها تجربه اش کرده ام.خودش را، آدم هایش را، خیابان هایش را... اما باز هم برایم غریبه است و از روبه رو شدن با خودش و آدم هایش واهمه دارم

جهازم که دانه دانه اش را با عشق و مهربانی خریده ام هر کدام با سلیقۀ خودم و آقای همسری سر جای خوشان نشسته اند و انگار ذوق دارند از اینکه توی خانۀ نو هستند :)

فردا ساعت هشت صبح پرواز میکنیم با شوق و عشق به سوی حرم یار...

لحظه ها را می شمارم برای بیقراری توی صحن انقلاب و قورت دادن بغض و رها شدن با اشک هایت!

فردا من عاشقــــ ـتر می شوم!

فردا من کبوتر میشوم و پرواز میکنم با دل به سوی مهربانی همیشگی خدا


پی نوشت مریمی:خب دیگه عاقا ما رفتیم!!! خوبی بدی هر چی دیدین ... ندیدین دیگه!... البته خوبیا رو بسپارین اون ته مه های ذهنتون و بدی ها رو ول بدین توی دریای دل مهربونتون تا غرق بشن:) فعلا نه سیستم دارم نه نت... اما به محض گیر آوردن هر کدام از این مقوله ها سریعاً پنجرۀ دل را باز میکنیم سوی مهربانیتان و دسته گل تقدیمتان میکنیم

فعلا یا علی مدد



تاریخ : یکشنبه 13 مهر‌ماه سال 1393 | 11:55 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (10) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند