X
تبلیغات
رایتل

با یکی از دوستانم وارد کافه ای کوچک شدیم و سفارش دادیم . . . به سمت میزمان می رفتیم که دو نفر دیگر وارد کافه شدند و سفارش دادند: پنج تا قهوه لطفاً ... دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا...

سفارش شان را حساب کردند و دو تا قهوه شان را برداشتند و رفتند... از دوستم پرسیدم:

ماجرای این قهوه های مبادا چیه ؟

دوستم گفت: یه کم صبر کن. خودت تا چند لحظه ی دیگه می فهمی...

آدم های دیگری وارد کافه شدند...

دو تا دختر آمدند، نفری یک قهوه سفارش دادند، پرداخت کردند و رفتند...

سفارش بعدی هفت تا قهوه بود از طرف سه تا وکیل: سه تا قهوه برای خودشان و چهار تا قهوه مبادا!

همان طور که به ماجرای قهوه های مبادا فکر می کردم و از هوای آفتابی و منظره ی زیبای میدان روبروی کافه لذت می بردم، مردی با لباس های مندرس وارد کافه شد که بیشتر به گداها شباهت داشت... با مهربانی از قهوه چی پرسید:

قهوه ی مبادا دارید؟

فهمیدم. خیلی ساده بود!

مردم به جای کسانی که نمی توانند پول قهوه و نوشیدنی گرم بدهند، به حساب خودشان قهوه مبادا می خرند...

شاید دوست داشته باشید بدونید که سنت قهوهی مبادا از شهر "ناپل" ایتالیا شروع شده و کم کم به همه جای جهان سرایت کرد.

بعضی جاها هست که شما نه تنها می توانید نوشیدنی گرم به جای کسی بخرید، بلکه می توانید پرداخت پول یک ساندویچ یا یک وعده غذای کامل را نیز تقبل کنید.

قهوه مبادا برگردانی است از : Suspended Coffee" گاهی لازمه که ما هم کمی سخاوت بخرج بدهیم و قهوه مبادا... ساندویچ مبادا... آب میوه مبادا... لبخند مبادا... بوسه مبادا...و مباداها و مباداهای دیگری سفارش بدیم ...

اینکه مثلا به یکی بسپاریم که فلانی رو دیدی حتما از طرف من ببوس!

دل خیلی ها از این مباداها می خواد... برای این مباداهای به ظاهر ساده خیلی ها چشم انتظارند...

امید که این فرهنگ توی ایران خودمون هم جا بیوفته ... نه فقط توی کافه ها که تو همه جا...

امید که به انسانهای امیدوار و آرزومند توجهی بیشتری نشون بدیم ...



تاریخ : پنج‌شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1393 | 10:57 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (10) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند