X
تبلیغات
رایتل

خیره شدم به کیبورد... میخوام دونه دونه بزنم کلیدها رو یه واژه بسازم و بچینمشون کنار هم و بشن یه جمله که از مادر بنویسم... یه واژۀ زیبا اما پُر از معنی و راز... اما همینطور دستام بی حرکت موندن... دل میدم به آشفتگی دلم و بیقرارتر از همیشه یاد پیامک دیشب که برام اومده بود میاُفتم:

دیشب فهمیدم که بهشت هم خشکسالی آمده است... وقتی کف پای مادرم را بوسیدم...

هیچی ندارم بگم من... یعنی اینطور وقتا از یه نفر که بودنمون از بودن اونه بخوام حرف بزنم لال میشم،گنگ و مات...

خیلی سخته بخوای از کسی بگی که زندگیت رو بهش مدیونی و بعضی وقتا هم ناسپاسی کردی...

خیلی سخته... مامان بودن رو میگم... روز قشنگ مامان های گُل مبارک


پ.ن1:ولادت با سعادت بانوی دو عالم حضرت زهرای مرضیه بر عموم شیعیان مبارک...

پ.ن2:روز مادر رو به همۀ مامانای دوست داشتنی بلاگستان:(خانم سعادت یار،خانم تنفس،عمه طهورا،سهبای سایه سار، مامانگار،نرگس مامان نازنین،سمیه نیلوفر مرداب، و فاطمه شمیم یار) تبریک میگم

پی نوشت دل: سالها منتظر قدم های کوچک کودکش بود اما کودک هنوز مجوز اقامت بر زمین را از خدا نگرفته بود، خیلی دلش میخواست به آغوش بگیرد فرزند دلبندش را اما... تا اینکه تمام شد قصۀ پُر غصۀ انتظار و مجوز ورودش صادر شد... دیدی شبنم عزیزم؟؟؟ تبلور مهر خدای رئوف و ترانۀ مهر مادری را؟؟؟ اگر شد و توانستید شبنم را بخوانید...



تاریخ : شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1393 | 12:15 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (14) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند