X
تبلیغات
رایتل

فرق هست بین احساس آدمی که قبلاً نصیبی از عشق نبرده و آدمی که حالا عشق تموم قلبش رو گرفته...

اگه یه نگاه سطحی بندازم به این دو هفته فقط یه جمله میاد توی ذهنم:خدایا شُکرت...

غروب روز بیست و نه اسفند و... کیک تولد من توی دستای مهربون همسری و... چشمای درخشان و مهربونش در پس روشنیی شمع ها و... به طرز وحشتناکی هنگ کردن من و... دست و هورا کشیدن های جاری و... تولدت مبارک های خواهر مهربونش و... جیغ کشیدن های آوینای کوچولو(خواهرزاده)... رقصیدن های بامزۀ پدری... دست زدنهای از سر ذوق مادری... همه و همه برام لحظه های بسیار خاطره انگیزی رقم زد که تا عمر دارم فراموش نمی کنم... حالا می فهمم وقتی بابای عزیزم میگه باید مریم خونۀ بابایی با مریم خونه همسری فرق داشته باشه یعنی چی؟؟؟... حالا می فهمم طعم کیک تولد خونۀ بابایی با کیک تولد خونۀ همسری چقدر تفاوت داره... حالا می فهمم که مهربونی عشق دوست داشتن و دوست داشته شدن عجب نعمتیه... حالا می فهمم زندگی یعنی چی؟؟؟... روزهای بعدی به دید و بازدید عید گذشت... و من توی همین لحظه ها و ساعتها فهمیدم که همسرم چقدر محبوب فامیله... سوای خواهر و برادرهایش... و مهم تر از همه اینکه چقدر رقیب داشته ام و خودم خبر نداشتم :دی.... نگاه حسرت بار دخترهای فامیل از یک طرف و نگاه مهربان و مملو از عشقِ همسریبه من از طرف دیگر... و قربان صدقه رفتن های عزیزجون(مامانبزرگشون) و حرص خوردن های بامزۀ جاریِ بنده:))... حالا می فهمم زندگی اینطور که فکر میکردم سخت نیست... تا خودت سخت نگیریش "همه چی آرومه، من چقدر خوشبختم"... اما وای به لحظه ایی که نسبت به چیزی یا حرکتی یا حرفی یا رفتاری حساس بشی... اونوخته هم رابطه تون تیره و تار میشه هم خودت دچار پریشانی و ناآرومی میشی... و باعث بوجود اومدن اولین دعوا و گریه های کودکانه ای میشه که بعدها که بهش فکر می کنی فقط می خندی... و از همه مهم تر منت کشی ها و قربون صدقه رفتن ها و نگاه های مهربون همسرت میشه که اون لحظه ها دلت میخواد دنیا از حرکت بایسته... روزهای دیگه هم به سرعت برق و باد گذشت و ... تا رسیدیم به سیزده بدر... که زیاد دل و دماغ بیرون رفتن نداشتیم... هیچی دیگه...این بود انشای ما!!! به همین سادگی



تاریخ : شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1393 | 07:12 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (18) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند