X
تبلیغات
رایتل

بی قراریت را مثل شره ای شراب مذاب بریز کف دست من عزیزکم!

تو می دانی که سال هاست در این سرزمین بارانی

به های تو محتاجم

به نفس هات وقتی اسمم را صدا می کنی

تو می دانی همیشه احتمال زلزله هست ولی زلزله نفس های تو دیگر احتمال نیست سبز آبی کبود من!

و بیهوده نیست... که بر گسل های دلت خانه ساخته ام

از سر اتفاق هم نیست حدیث بی قراری ست

و همین حرف ساده که با صدای تو دلم می لرزد

لب پر می زند بر دامنت شُره می کند

همین که صدایم می کنی همه چیز این جهان از یادم می رود یادم می رود که جهان روی شانه من قرار دارد

یادم می رود سرجایم بایستم پابه پا می شوم زمین می لرزد...

" عباس معروفی "


پی نوشت دل:دو سال است که می دانم بی قراری چیست درد چیست مهربانی چیست دو سال است که می دانم آواز چیست راز چیست چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند امروز... من دو ساله می شوم... " گروس عبدالملکیان "


پی نوشت مریم: در پس این روزها من فقط به طرح چشمان تو می اندیشم.... ببین بیقراری ام را... بچین سیب را... هر چه بادا باد



تاریخ : جمعه 27 دی‌ماه سال 1392 | 12:34 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (12) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند