X
تبلیغات
رایتل

گرد باد بی قراری من در راه است


راستش را بخواهید بیقرارم...

بیقرار شبی شور انگیز که از ثانیه ثانیه اش غم زبانه می کشد

مثل آتش که اینروزها شعله شعله دلم را می سوزاند

بیقرارم آری!

بیقرار آن شب که از بقچۀ کوچک دلم اشکهایی را که قطره قطره در این یک سال جمع کرده ام

اشکهایی که خاصند!

اشکهایی که فقط برای این شبها گذاشته امشان کنار!

را بردارم و بریزم توی گلاپ پاش نقره ای چشمهایم!

آرام آرام رخت عزا را نیز بردارم... گلاب و عطر حرم حضرت عشق و عطر سیب و ....

شال عزا را نیز متبرک کنم...

و دلی که نمی از نار آرزویش است... رقص در میانۀ بغض و آه و اشک و آتش آرزویش است

وضو که برگرفتم با اشک... دو رکعت نماز حضرت سقا هم بخوانم

بعدترش اینکه یک یا حسین بگویم و خود را بسپارم به روضه های دل زینب

منـــــــ... طاقت اینهمه دوری را ندارم... پس چرا محرم نمیآید؟؟؟


پی نوشت بیقراری: کسی میداند چقدر مانده تا فریاد العصش کودکان به آسمان رود؟



تاریخ : سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1392 | 02:01 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (34) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند