X
تبلیغات
رایتل


چقدر مانده تا فصل باران

از بغض من تا نگاه سرد تو فاصله است تا فصل باران

از نم دانه دانۀ چشم های من تا بغض بیخ گلویم

از نبض های نامنظم من زیر انگشتانِ تو تا گرۀ نگاه هامان

از سکوت تلخ این اتاق تا رقص پرده به آواز نسیم

چقدر مانده تا فصل باران تو بگو

از زمستان تا پنجمین فصل سال

نه... خیال نکن بهار را میگویم

یا پاییز که انگار عادتشان شده باریدن را

آسمان این فصل ها بی وجدان تر از آنند که از روی دل ببارند

نه... خیال نکن عاشقن که می بارند

آسمان این فصل ها فقط و فقط از روی وظیفه می بارند

من منظورم دقیق همان پنجمین فصل سال است

آری فصل باران را میگویم

وقتی آسمانش از روی کوچ ابرها از اقیانوس چشمانِ تو تا خودِ اوج آسمان میبارد نه از روی وظیفه

وقتی من و تو... تنها دست در دست هم

چشم در چشمان هم

عاشق و دلخستۀ هم

می رویم تا ته آن خیابان

و میخواهیم که بازگردیم من بازیگوشی ام گل میکند و دیوانه وار دستانم را از میانۀ دستانت بیرون میکشم و جیغ کشان فرار میکنم

و تو متعجب به حرکات کودکانۀ من فقط لبخند میزنی

از آن لبخندهای پُر ابهت

از همان ها که با خیالشان میروم تا ته بی خیالی... میروم تا ته مهربانی نهفته در عُمق چشمانت... میروم تا ته دل آبی ات که روزی فقط جای من بود

می روم تا فیروزه ایِ کاشی هایی که خیال تو آنها را رنگ آبی می زند

لحظاتی بعد...

دست به سینه با اخم به بالا و پایین پریدن های من نگاه می کنی

و من ذوق میکنم که فقط من نگاهت را پُر کرده امـ

خنده های از ته دلِ من و لبخندهای تو

با قار قار نشسته روی درخت کاج کنار خیابان ته میکشد


پی نوشت خندۀ دل:پُست عاشقانۀ بی مخاطب دیده بودین؟؟؟! خُب اگه ندیدن حالا ببینین...


پی نوشت دوستِ خوب: میس راویِ عزیز با پُست های محشرش همیشه دل من را تا آبیِ خیال انگیز کاشی ها میبرد و حالا حاصل خواندن این پُستش شد این خط خطی ها... ببخش اگر کمی آشفته نوشته ام


حالا که پُست بارانی شد بشنوید این آهنگ را نیز~~> باران- امید



تاریخ : پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 | 01:00 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (21) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند