X
تبلیغات
رایتل


هر چقدر دنبال واژه ها بگردم و بخوام بذارمشون کنار هم تا از تو بگم

نه... من تواناییش رو ندارم

از تو گفتن سخته

از چشمات

از دستای همیشه روشنت

از قلب مهربونت

از تو که تموم داراییی منی توی این دنیا (شاید خودت خبر نداشته باشی)

از تو که ملاکی... الگویی.... طرحی برای دلمی

هر چقدر بخوام از تو بگم بازم واژه کم میارم

تو همۀ آدمای قصه های زندگی منی...

وقتی بابا نبوده تو بابا بودی برام

وقتی مامان غیبت داشته تو مامان بودی برام

وقتی دوستام تنهام گذاشتن دوست و رفیق بودی برام

وقتی روزی هیچکی رو توی این دنیا نداشته ام تو شدی همه کَسم

اگه بگم برام یه نماد عشقی

یه برکتِ مجسم

یه هدیۀ زیبای خدا... دروغ نگفتم

زندگی بارها ازم پُشت کرده و دنیا بر وفق مرادم نبوده... اما تو بودی که خدا رو بهم نشون دادی

تو بودی گفتی تا خدا هست غم نیست

تو بودی که گفتی عروسک داداشی تا خدا رو داری ترس به دلت راه نده

و... تو هستی که میشه وقتی به چشمای قشنگت زُل زد خدا رو دید

بابای مهربون هلینا... فرزند ارشد بزرگمهرا... نازنینِ دلِ مریم... و داداش مهدیِ گُلم

تولدت مبارک



تاریخ : دوشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1392 | 11:59 ب.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (13) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند