X
تبلیغات
رایتل
[تصویر:  sig2CR_535.jpg]

دلـــم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز

برای دلـــم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلـــم را تماشا نکرد

دلـــم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش

دلــم ماند بی مشتری

ومن تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم...

پی نوشت خدا: پروردگارا! تو تکراری ترین حضور روزگار منی!... و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام



تاریخ : دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1392 | 11:26 ق.ظ | چاپ | نویسنده: مریم بزرگمهر | نظرات (21) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بیا بخند